خرید بک لینک
به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل به‌روزترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

پدیده ی عجیبی در جهان هستی وجود داره به اسم پول قرض دادن و پس گرفتن همون قرض! حالا چرا عجیب؟ عجیب از اون بابت که وقتی پولی به کسی قرض میدی پدرت درمیاد تا بتونی پولت رو پس بگیری انقدر که باید خودتو شرمنده کنی و دروغ سرهم کنی تا شخص مقروض دلش به رحم بیاد و با شیش ماه تاخیر پولت رو پس بده! اخر ماجرا هم باید هزار مدل ازش تشکر کنی که ببخشید و لازمم بود و..... البته خیلی از ادم ها قدرت نه گفتن دارن و گربه رو دم حجله میکشن و وقتی یکی بهشون رو بندازه با اعتماد به

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل نوینترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل به‌روزترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل به‌روزترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل به‌روزترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

هیچ وقت فکر نمیکردم والیبال بازی کردن وابستگی عاطفی بیاره! اصلا نوینا معتقدم والیبال بهترین ورزش دنیاست مخصوصا اگر هم تیمیت اونی باشه که دوسش داری. اصلا دختری که بازی های گروهی رو بلده به شدت جذابه. پائولوف نظریه پرداز مشهور که تئوری شرطی سازی رو مطرح کرد گفته وقتی شما به اون لحظه نزدیک میشین فیزیولوژی بدنتون از درون شروع کار میکنه به تغییر و تک تک هورمون ها شروع کار میکنند به فعالیت! این نظریه رو با بند بند وجودم حس کردم چرا که هر روز ساعت نه و پنجاه دقیقه صبح آنچنان بی قرار میشم که خودم خندم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

به وبلاگ نیلوفرانه خوش آمدید ، امیدوارم مطالب وبلاگ من برای شما مفید باشد نیلوفرانهمی خوانم . می نویسم و گاهی فریاد میزنم... نیلوفرانه صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل تازهترین مطالب اولین نوشته ها والیبال یک اسم و هزار خاطره سرطان خمیر دندان ال سی مد سی و پنجِ نامرد قرض جرقه داستان های من و فیضی پست موقت! لینک های وب قالب های حرفه ای وبلاگ به سه‌ر هات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 13:38

بزرگی نوشته بود: من از لمس دستان تو شوق پرواز گرفته ام!

.

دقیق نمیدونم اون بزرگ کیه که این حرفو زده فقط دوس داشتم فرمایش اون بزرگ رو تکمیل کنم و در ادامه بگم ای تویی که دستت گرفته شده و شوق پرواز انتقال میدی! مهریه رو سبک بگیر بعدا اذیت نشی

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 15:00

بسیار ادم معاشرتی هستم و به واقع میتونم سنگ رو هم به حرف بیارم، ارتباط گرفتن با ادم ها برام عین آب خوردنه و به گواه اطرافیان یکی از زبون باز ترین ادم های روی این کره ی خاکیم! اما معتقدم جنس رفیق خیلی فرق داره و به هر کسی نمیشه گفت رفیق! داستان از اونجا شروع شد که یک شب کاملا سرد زمستونی خانه باغ یکی از دوستان بودم که یه آدم تپل با قد متوسط به پایین، بدون داشتن ذره ای گردن! اومد داخل. یه مدل مخصوصی راه میرفت و منم به دنبال همین استایل به محض اینکه دیدمش شروع کردم سر شوخیو وا کردن که برو جلو بخاری گردنت کش بیاد و... حرفای منفی هیجده بزنید گردنش کش بیاد و .... فیضی هم فقط میخندید و میگفت خدا لعنتت کنه تا حالا از این زاویه به گردنم نگاه نکرده بودم! چند مدتی فقط شبها توی باغ میدیمش و رفته رفته بعد کمی درد و دل و پیدا کردن نقطه مشترک های زیاد متوجه یک موضوع خیلی جالب شدم! فیضی همون عرفان بهاری بود که ده سال از خودم بزرگتره! همون اخلاق همون رفتار همون خصوصیات و همون خط قرمزها و همون بلاهایی که سر یه آدم میاد! منم لحظه به لحظه کنجکاو تر میشدم و بیشتر میرفتم تو نخش و میفهمیدم که خدایا چرا این بشر انقدر شبیه به منه! فیضی یا همون (حامد) عزیز!نمیخوام فضای نوشته رو به سمت بلاگری اینستاگرام ببرم اما خواستم پیش نوشته ای باشه واسه این موضوع که گاهی رفاقت ها صرفا داشتن اشتراکات زیاد نیست و بهترین رفیق ها اتفاقا میتونن بیشترین اختلافات ذهنی و روانی رو با ادم داشته باشند! تنها یک چیز میتونه همه چیز رو بهم گره بزنه و اونهم درد مشترک بین ادم هاست! یک طرز فکر مشترک که بازم نشأت گرفته از یک دغدغه مشترکه که به طرز فکر منجر میشه! دغدغه ها هستن که افکار ادمی رو میسازن! بعد از فوت رفقای عزیزتر از جانم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 15:00

.

قه ییم دوسم تو به و رو گش که سم بو

شویه د یول که به رو عاصای ده سم بو

وتید زارو له زگمه یه چه وه ی کم!؟

اوه یش هر کور خومه کوله وه سم بو

صریر


موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاری
برچسب ها: صریر , عرفان_بهاری , شعر_کوردی

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 15:00

سرعت زیادی نداشتم، توی اتوبان تهران تبریز بودم که دقیقا جلوتر از من یه پژو پارس با نیوجرسی (همون بلوک های سیمانی وسط اتوبان) برخورد کرد و چند غلت زد و وسط اتوبان ایستاد. ماشین نابود شده بود و منم که پشت سرش بودم سریع ایستادم و رفتم سمت ماشین تصادفی... خلاصه ش کنم ، شیشه هارو شکستم با کمک چندنفر دیگه سرنشینان رو از ماشین اوردیم بیرون و به محض اینکه اونارو بردیم گوشه اتوبان ماشین تصادفی آتیش گرفت و... به خیر گذشت و فوتی نداشت صانحه اما جالب ترین صحنه همدلی مردم توی اون اتفاق بود! دختر، پسر، زن، مرد... همه دغدغه مند کمک میکردن که اتفاق بدتری نیافته!همیشه فکر میکردم اخلاق توی جامعه داره به سمت زوال میره و داریم توی دوره مرگ اخلاق زندگی میکنیم! اما اتفاقات این مدت خیلی امیدوارم کرد به نسلی که شاید متعهد نباشه اما هنوز مرز های اخلاق رو جا به جا نکرده و ارزش ها و اصول کماکان دغدغه اصلی ذهن مردمه! نمونه بزرگترش رو هم توی انتخابات ریاست جمهوری دیدیم که در عین نا امیدی مردم به امید تغییر رای دادن و .... نسل جالبی در راهه! نسلی که پاهاش توی گل و لای سنت اسیر شده اما بالا تنه ش چنان زیبا و دلنشین میرقصه که محو تماشای رقص فکری و ذهنیشون میشی! توی همون صانحه تصادف دختری رو دیدم هیجده ساله که از ماشین پیاده شد و با تاب و شلوارک خودشون رو رسوند به ماشین تصادفی و مصدوم هارو بیرون میکشید و ... دست و پاهاش زخمی شده بود انقد که خورده شیشه روی زمین بود و دختر خانم کفش و دمپایی نداشت! ماشین آتیش گرفته و همون دختر و چند نفر دیگه که سن و سالی نداشتن تلاش میکردن آتیش رو خاموش کنن! شاید روش کار رو بلد نبودن اما خیلی خوب یاد گرفته بودن که بیخیال از کنار همچین اتفاقاتی رد نشن! خیلی پیش اومده ساده از کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 2:56

فرزندم؛با کسی دوست شو که کتاب بخواند. کسی که پولش را به جای دود و دم و مشروب، خرج کتاب کند.دوستی که در سوگ گُل ممدِ کلیدر گریسته باشد و در خیالش با مارال به خواب رفته باشد.کسی که همسایه های احمد محمود را بخواهد که بخواند.دوستی که جای خالی سلوچ،ِ کافه پیانو ، عزاداران بَیَل را بخواند.کسی که سولمازِ آتش بدون دود را تا خانه بخت همراهی کردهبامدادِ خمار و شوهر آهو خانم،ِ بوف کور صادق هدایت، شازده احتجابِ گلشیری را بخواند و سمفونی مردگانِ معروفی را با دل و جان گوش کند.کسی که تنگسیر، صادق چوبک و چشم هایش بزرگ علوی و در درازنای شبِ میرصادقی وسووشون سیمین دانشور را نظاره کند.مدیر مدرسه اش جلال آل احمد باشد و داستان یک شهر را از زبان احمد محمود شنیده و در کافه نادری رضا قیصریه به ملکوت بهرام صادقی برسد.فرزندم؛با کسی دوست شو که کارتِ کتابخانه اش از کارت عابر بانکِ والدینش برایش ارزشمندتر باشد.تشخیص اش سخت نیست، حتماً در کیفش بجای فندک و انبوه لوازم آرایش، کتابی برای خواندن و بجای صحبت از آخرین مدل پورشه و تیپ فلان خواننده و هنرپیشه از آخرین کتاب هایی که وارد بازار نشر شده اند، حرف می زند.کسی که وقتش بجای کافی شاپ ها و متر کردن خیابان ها، در کتابخانه ها و کتابفروشی ها بگذرد.کسی که یک غزل حافظ زنده اش کند و برای تماشایِ سرو سیمین سعدی سرش را بر باد بدهد و با دوبیتی های خیام دلش روشن شود.کسی که سوار بر شبدیزِ خسرو همراه با لیلی و مجنون به جشن شیرین و فرهادِ نظامی برود.با کسی دوست شو که بر داغ سهراب جوانمرگ گریسته و رستم شاهنامه را بر جومونگ تلویزیون ترجیح دهد و برای فرزند همسایه شان دعایِ فردوسی بزرگ را بخواند:سیه نرگسانت پر از شرم بادرخانت همیشه پر آرزم بادکسی که در جستجوی خورشید شمس همرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 17:38

معلم بودن بهترین و قشنگ ترین حسی بوده که تا حالا تجربه کردم! مخصوصا برای من که شاید بیست الی سی شغل مختلف رو تجربه کردم! کارت پخش کن دور میدون انقلاب ۲. فروشنده کتاب تو پاساژ فروزنده ۳. کارگر چاپخونه و انبار کتاب ۴. مدیر فروش و روابط عمومی انتشارت ۵. ستون نویس مجله و روزنامه ۶. دست فروشی نصف شب زیر پل پارک وی ۷. راننده تاکسی ۸. تور لیدر ۹. هتلدار ۱۰. پخش پروتئین ۱۱. مدیر بازرگانی و فروش شرکت دانش بنیان ۱۲. کارمند اداره فرهنگ و ارشاد ۱۳. راننده کامیون ۱۴. کشاورز ۱۵. کارمند شرکت بازرگانی ۱۶. دلال ۱۷. نمایندگی بیمه ۱۸...... بازم بگم یا کافیه؟معلمی بهترین عشقی بود که تجربه کردم، لذت بخش ترین حس دنیا! و حالا گیر افتادم وسط چالش ادامه خدمت تو سرزمین مادری یا سرزمین پدری!!!! سقز نازنین یا بیجار مرموز دو فرهنگه بودن چیز خیلی خوبی نیست! وقتی دو وطن داری یعنی دوتا عشق داری! و توی مفهوم عشق،«دو» کلمه ای غریب و ناسازگاره!دلم میخواد برم سقز و وسط روستاهای دور و نزدیک غرق کنم افکارم رو ، کاری که همیشه وسط بحران های زندگیم میکنم! چندسالی غیب میشم و بازسازی میکنم هر انچه رو که نابود شده! اما به چه انگیزه ای؟ بسازم برای کی؟ چی؟ انگار زیبایی این ذهن به ویرانیشه! دوس دارم بمونم و بجنگم برای همه چیز اما حس دون کیشوت شدن دارم! این حس زیبا رو مدیون ازدواج ناموفقم هستم که یادم داد جهان بدون عشق جای زندگانی نیست! .سقز یا بیجار فرقی نداره وقتی هر جایی برم آسمونش یک مهتاب بیشتر نداره! پس هر جا باشم به وقت دلتنگی ماه رو نگاه میکنم. عرفان بهاری (صریر).برچسب ها: عرفان_بهاری , صریر , سقز , معلم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:40

برای من قلم راه فرار است که تنها روزنه در این حصار است نوشتن! شعر گفتن! نقد دنیا! قمار اعتبار، دار و ندار است ع.بهاری (صریر)موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاریبرچسب ها: صریر , دوبیتی , شعر , رباعی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 18:40

صفحه بندی