عصیان - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 16:53
بیچاره دلم که حال نسیان دارد پوشیده قبا و راز عریان دارد فریاد زنان به حال ما می گرید یک حنجره ای که میل عصیان, دارد عرفان بهاری پ.ن: به قول یک دوست من شعر برای دل خود میگویم!
مرگ تدریجی یک رویا - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
وقتی که دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی بودم خیلی سختم بود که بتونم با درسم ارتباط برقرار کنم. واقعا اذیت کننده بود. تا اینکه يه روز يه دیالوگ از يه استاد شنیدم و تا آخر کلاس به همون دیالوگ فکر کردم. ترجمه ش این ميشد (توی لحظه زندگی کن). تو نگاه اول به نظر چهار تا کلمه ساده با يه معنی روتین مياد. اما وق...
محدودیت - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
محدودیت کلا کلمه جالبی نیست. از اون دسته کلمات به حساب میاد که بار روانی بالایی داره. مثلا به شما بگن ده میلیارد بهت پول ميديم ولی تو خرج کردنش محدودیت داری.... همین که کلمه محدودیت رو بشنوی يه جوری میشی... حالا تصورش رو بکنید مسیر زندگيتون به سمتی بره که شمارو به سمت محدودیت ببره. چه حسی بهتون دست ...
تولد بهترین رفیق دنیا - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
هيچوقت نتونستم درست و حسابی و عین آدم بفهمم که تولدش چه روزیه! هر سال کلی تلاش میکردم حفظش کنم اما نشد که نشد. امسالم طبق معمول یادم رفته کدوم روز بود! فقط ميدونم یازدهم نیست! واسه همین روم نشد بهش زنگ بزنم بگم تولدت مبارک! هر سال به يه بهانه سر وقت بهش تبریک نگفتم. امسالم احتمالا با این متن خودمو ت...
معجزه بخشیدن - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت گیر.... این دقیقا همان مصرعی بود که به معنی آن اعتنایی نداشتم. همیشه پیش خودم فکر میکردم مگر میشود آدم همه چیز دنیا را راحت و ساده بگیرد. مثلا چطور میشود به جای انتقام گرفتن به فکر بخشیدن بود؟ مگر سالهای عمر آدمی کم ارزش هستند که اگر شخصی آن را نابود کرد به راحتی بشود ا...
مادران - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
دست خودشان نیست. درست شده اند برای همدردی. انگار همیشه باید گوش شنوا باشند برای دردهایی که نشنیده اند و کوه باشند برای غصه هايي که نخورده اند. کافیست کمی با آنها درد و دل کنی... آنقدر غصه میخورند که حرف هایت تمام نشده بغض گلویشان را میگیرد و چشمانشان پر شده از اشک و برق میزند. موجودات عجیبی هستند ما...
گردنبند - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
مادر بزرگم يه عادت خیلی جالب داشت. هر چیزی که براش با ارزش بود رو مینداخت گردنش... همیشه سه چهارتا گردنبند گردنش داشت. هر چند مدت يه بار عوضشون ميکرد و ميگفت ديگه بی ارزش شدن.... به جز یکی! يه انگشتر مردونه بود که اونو هیچ وقت درنیاورد. همیشه کنجکاو میشدم و واسم سوال بود که چرا این انگشترو دستش نمیک...
جاده ی زندگی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
به قول یکی از دوستان: خسته ام!!! پایان داستانت کو خدایا!!!! هر چقدر به این جمله فکر کردم مفهومش را نفهميدم. اصولا زندگی آدم ها مثل مسافرت رفتن است. دقیقا مثل شمال رفتن! همه منتظریم به چالوس برسیم. غافل از اینکه تمام لذت شمال رفتن به همان جاده چالوس است. به بالا و پایین رفتن ها... گردنه ها.... رد شدن...
تهران روی دور تند - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
يه روزی بالاخره میفهمم چرا مردم تهران انقد عجله دارن توی خيابون و مترو و.... کجا دارن میرن! اونايي که مثل دو صد متر میرن به سمت پله ها وقتی نفر اول میرسن چه حسی دارن! یا مثلا اونايي که تو خيابون تند تند قدم بر میدارن و مردمو کنار میزنن دقیقا کجا میرن؟ يه روزی بالاخره کشفش میکنم چرا زندگی رو این همه ...
دوراهی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 15:09
اینکه وسط دو راهی های زندگیت به حرف دلت گوش کنی یا حرف مغزت هم از اون تعارض های عجیب دنیاست! گاهی دو تا فرصت توی زندگی آدم پیش میاد که نمیدونی کدومش رو انتخاب کنی. انتخاب یکی وابسته به ول کردن اون یکیه! برحسب اتفاق یا هر چیز ديگه ای همیشه توی این حالت ها انتخاب درست رو گرفتم و از قضا هشتاد درصد به ن...
برای فیلمی کم ارزش - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 11:29
برای چندمین بار بود که فیلم no strings attached رو می دیدم اصولا رابطه خوبی با این مدل فیلمها نداشتم و ندارم اما لامصب تنهایی آدم را به چه کارهایی که وادار نمیکند! گاهی آدم مجبور میشود صندوقچه دلش را از پستوی تاریک قلبش بیرون بکشد. خاک هایش را کنار
به بهانه مرگ جلال طالبانی - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 11:29
شاید فقط باید مترجمی خوانده باشی... عاشق سیاست باشی... کورد باشی... و ایرانی باشی تا به احترام فوت جلال طالبانی دست به قلم شوی خبر مرگش را امروز در اینستاگرام دیدم. راستش وقت مناسبی برای نوشتن راجع به این قضیه نیست و با توجه به رفراندوم عراق و ادعا
برای چشم هایش و بزرگ علوی - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 11:29
همین چند شب پیش رمان چشم هایش بزرگ علوی را تمام کردم. دو سه شب است درگیر نوشتن احساس خودم نسبت به کتاب شده ام. هر چقدر فکر میکنم نمیتوانم درک واضحی از دو شخصیت کتاب در ذهن خودم داشته باشم. نه از فرنگیس خوشم آمد. نه از استاد ماکان!! درک مبهمی که سراس
کافه_لند - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
نیلوفریه چشم تو روییده در این خواب رقاص شده یاد تو در کافه ی مهتاب با تلخ ترین قهوه ی دنیا سپری شد شیرینیه آن دم که شدم بحر تو بی تاب عرفان بهاری موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاریبرچسبها: عرفان_بهاری , کافه , شعر , رباعی , دوبیتی
فلسفه زندگی - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
گر بدین سان زیست باید پستمن چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک احمد شاملوبرچسبها: احمد_شاملو
به بهانه تولد یک دوست - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
نمیدانم نامگذاری تقویم پارسی بر چه اساسی است و هیچ وقت دلیل نامگذاری انها را نفهمیدم .. مثلا هیچ وقت نفهمیدم چرا به ماه روییدن میگویند فروردین یا چرا به غریبانه ها میگوییند اردیبهشت چرا ماه رفاقت اسمش خرداد است مهربانی را تیر صدا میزنند زندگی را مرداد و به سرنوشت شهریور میگویند چرا ماه عاشقانه ها اس...
ارغوان - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
این زخم چه درد مهربانی دارد این عشق چه سوز پر توانی دارد بحر هزج و مثمن و قافیه ها را ول کن این شعر چه بوی ارغوانی دارد عرفان بهاری موضوعات مرتبط: شعر_عرفان بهاریبرچسبها: عرفان_بهاری , ارغوان , شعر , رباعی , دوبیتی
برای دست و دانه و کبوتر - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
این دانه چه طعم اشنایی دارداین قصه چه ساز بد صدایی دارد راه من و این کبوتران را کج کرد این دست.که میل بی وفایی دارد -------------- با خیالت سرخوشم این لحظه . خوابیدن چرا؟ تو که رفتی از کفم. نفرین و نالیدن چرا؟ این کبوتر ها ندارند طاقت جور و جفا نازنین اخر بگو این دانه پاشیدن چرا؟ ---------- رسم ماند...
بلوار - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
آخرین عنوانی که به ذهنم میرسید یک کلمه بود.. این کارهایش چه معنی میدهد مگر نه اینکه شب ها دلش برای یکی دیگر آشوب میشود و تا پاسی از شب گل میگویند و گل میشنوند... مگر بین پنجه های انگشتانش را دست دیگری پر نکرده.. پروفايل تلگرامش هم که کاملا رنگ بوی حضور یکی در زندگیش را دارد.. همین چند وقت پیش بود که...
کوفه - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:26
در جام به جای عشق، سَم میدادند در دجله به جای آب، غم میدادند در کوفه که بد عهد ترین شهر جهان است با دست تو را نشان هم میدادند پ.ن: کوفیان خودشان حسین(ع) را به کوفه دعوت کردند و خودشان او را به قتلگاه کربلا فرستادند. همان مردمانی که پشت علی(ع) را خالی کردند و در محراب او را شهید کردند. این شعر برای آ...